تبليغاتX
من از پایان می ترسیدم و آغاز کردم....
نگو طفلی دل سپرده ، یه نفر دلش رو برده....

سلام................

واقعا دلم واستون تنگ شده.

بعد از۲ سال.............................................ممنونم ازتون

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 23:29 | لینک  | 

 

آه اي مردم دلي گم کرده ام


در عبور از وهم زاران ، با همه ناباوري


بر بلنداي خيال


قله نيلوفري


گرکسي خواهد به

من باز آردش


اين نشاني :


کوي بي نام و نشان


سايه سار عاشقان

هر که پيدايش کند برداردش!

 


 

 

دوستان عزیزم من این شعر رو از از وبلاگ دوست عزیزم "هیچکس" بر داشتم.

فراموش کردم با ذکر منبع بزارمش. ازش معذرت می خوام.

 

 

http://hichestan85.blogfa.com/

 

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 1:32 | لینک  | 

 

 

دوستان عزیزم:

بهترین و روتین ترین خبر ها در ضمینه ی موسیقی رو

 می تونین در این سایت ببینین.

 

www.taraneyeto.com

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 1:50 | لینک  | 

 

دلم خواست این و بنویسم :

 

عاشقی دیوانگی است

                         عاشقان دیوانه اند

                                           عاشقان بازیگر این بازی طفلانه اند.

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 0:1 | لینک  | 

 

آه اي مردم دلي گم کرده ام


در عبور از وهم زاران ، با همه ناباوري


بر بلنداي خيال


قله نيلوفري


گرکسي خواهد به

من باز آردش


اين نشاني :


کوي بي نام و نشان


سايه سار عاشقان

هر که پيدايش کند برداردش!

 


 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 14:36 | لینک  | 

 

 

خدايا، چگونه مي توانم روي به سوي تو بياورم وزبان به حمدوثنايت بگشايم درحالي که خودازکرده خويش آگاهم .
چگونه مي توانم دوستارتوباشم درحالي که برعهد وپيماني که باتو بسته ام وفادارنبوده ام.
چگونه مي توانم طلب عفو وبخشش کنم درحالي هنوزشعله هاي عصيان دردرونم فروزان است.
بارالها ، چگونه مي توانم روي به توبه آورم درحالي که اسيرهواهاي نفساني خويشم.
بارالها، توازعلاقه ي من نسبت به خودت آگاهي ومي داني که چقدرمشتاق رسيدن توام ولي هروقت که تصميم گرفتم که به سوي توبيايم گناه به سراغم آمد ومرااز تو دورساخت.
هميشه آرزويم اين بوده است که حتي براي يک روزکه شده آنچه باشم که تو مي خواهي وآنچه کنم
که تو مي پسندي ولي افسوس اين نفس سرکش تا کنون مجال برآورده شدن اين آرزورابه من نداده است.
بارالها، مي ترسم ، ازخويش وازاين سرنوشتي درانتظارمن است مي ترسم.ازاين بيابان وشوره زاري که درپيش روي من است مي ترسم. مي ترسم که مرگ به سراغم بيايد آرزوي رسيدن به تورااين بار از من بستاند.

 

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 14:33 | لینک  | 

 

گيرم باز هم بياي
از عاشقي بخوني
گيرم تا دنيا دنياس
بخواي پيشم بموني .

روز غمم نبودي
خوشيت با ديگرون بود
منو به کي فروختي ؟
که از ما بهترون بود .

مياي بيا ، ولي حيف
حيف ديگه خيلي ديره
حالا که خاطراتت
يکي يکي ميميره .

کي گفته بود که تنهام
وقتي تو رو ندارم
بازم ميگم بدوني
منم خدايي دارم .

برگشتي اما انگار
تو باختي توي بازي
غرورت هم شکسته
به چيت داري مينازي ؟

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 1:23 | لینک  | 

 

 

 

شهادت جدم موسی ابن جعفر رو به همه ی عزیزان تسلیت می گم....

 

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 15:57 | لینک 

 

سلام به همه ی دوستان گلم.

من جمعه راهی مشهد می شم.

حلالم کنین.

راحله خانم لطفا سر به سر امیر نزار.

آدم از بیکاری عاشق نمی شه. این رو باید بهش برسی تا بفهمی.

ضمنا نبینم دیگه :

چه شما چه کسی دیگه به امیر توهین یا اذیت کنه.امیر داداش من محسوب میشه.

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 1:40 | لینک  | 

 

 

چی می شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما برکت بده ، چرا که ما دیروز وقت نکردیم از او تشکر کنیم.

چی می شد اگه خدا فردا دیگر ما را صدا نمی کرد چون امروز اطاعتش نکرده ایم.

چی می شد اگه خدا ، عشق و مراقبتش را از دریغ می کرد چرا که از محبت کردن به دیگران دریغ کردیم.

 

چی می شد اگه خدا فردا کتاب مقدسش را از ما می گرفت ، چرا که امروز فرصت نکرده ایم آن را بخوانیم.

چی می شد اگه خدا ، در خانه اش را می بست ، چون ما در قلب های خود را بسته ایم.

چی می شد اگه خدا ، امروز به حرفهایمان گوش نمی کرد چون دیروز به دستوراتش خوب عمل

 نکرده ایم!

                                      واقعا چه می شد ؟

 

 

نوشته شده توسط سمانه در ساعت 1:41 | لینک  | 
 

منبع كدهاي جاوااسكريپت